تا بيکران!!!
   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »

1

موضوع : عشق 3تاريخ : 18 April 2007   شماره : 4

با عرض سلام ! و حالا ادامه ي بحث : يه تحليل ساده رو شروع مي کنيم . يه خورده ميام عقب تر زماني که شما اون کسي رو که نيمه گم شده خوتون مي دونيد رو پيدا کردين . خب اين احترام شروع مي شه تا اين حس عشق رشد مي کنه . شما از کسي که مي خوايين واسه ازدواج  يا دوستي انتخاب کنين يه معيار خاص تو ذهنتون داريد . مثلا خوشگل باشه ، مهربون باشه ، آدم رو درک کنه ، قدش بلند باشه ، درس خونده باشه و .... يه همچين آدمي سر راه شما مياد و مي بينيد که يه درصدي از معيار هاي شما رو داره و اون حس دوست داشتن هم به وجود اومده . اما تا اين جا که خوب بود ! پس مشکل کجاست ؟ مشکل اينجاست که شما از اون معيار تو ذهنتون يه بت درست کردين و اون فرد رو اون جوري که هست قبولش نمي کنيد . بلکه اون جوري که شما دوست داريد نگاش مي کنيد ! خب واسه همين تمام کارهاي آزار دهنده اون فرد رو تحمل مي کنيد و به روي خودتون نميارين . در نتیجه شما يه احساس عشق و دوست داشتن همراه با اعصاب خوردي و خود خوري دارين اما چون دوسش دارين دم نمي زنين . با این حال وقتي که دوره نامزدي تموم مي شه اون وقته که زندگي تلخ مي شه . ديگه از اين به بعد هميشه با هم هستين و واقعا نمي شه ديگه تحمل کرد . دعواها شروع مي شه و اولين حرفي که مي شنوي اينه : تو که مي دونستي من اينجوريم پس چرا قبول کردي ؟ و در نهايت تاسف به خاطر عدم تفاهم از هم جدا مي شين . چيزي که روزگاري باهاش پز مي دادين و به همه مي گفتين که ما خوشبختيم ، ما با هم تفاهم داريم ! حالا پس بايد چي کار کرد ؟ بعضي از دختر پسرها همه چي رو خيلي ساده مي بينن ! اصلا شوت شوتن . فکر مي کنن ازدواج يعني اين که 2 نفر دست همو بگيرن تو پارک با هم قدم بزنن ، با هم چيپس بخورن ، جک بگن بعد هر هر بزنن زير خنده يا به هم زل بزنن بعد به هم بگن دوست دارم ، هم ديگه رو بغل کنن و شروع کنن به بوسيدن هم  يا ساندويچ دهني همو بخورن و يواشکي تو رستوران دست همو بگيرن و ... از يه ليوان نوشابه بخورن بعد هم تا ببينن اوضاع ok هست ... و بعد با شيطنت مي خندن . موقعي هم که ميان تو خيابون زنگهاي يه رديف کوچه رو مي زنن و يا علي مدد در مي رن . تو خونه هم ... ! اين زندگي هم دوام نمياره ! درسته که همه اينها لازم و فوق العاده مهم هستن اما تا چه مدت مي شه اين جوري زندگي کرد ؟ دختر تو خونه مامانش دست به سياه سفيد نزده اصلا زورش مياد غذا درست کنه ! پسره هم که همش زير نظر خانواده بزگ شده اصلا بلد نيست کار کنه ! بي حوصله مي شه و همش سر کار رو مي پيچونه يا همش دم به ساعت زنگ می زنه به زنش و ساعت ها قربون صدقه هم مي رن . بعد از يه مدتي هم کم ميارن به غلط  کردن مي افتن که بابا زن چيه ؟ مجردي رو عشق حاله ! زنه مي گه بابا شوهر چيه ؟ همش داره می خوره ! مگه سير مي شه ! همش بشور بساب ! بعد هم که کم کم دیگه تحمل کردن براشون مشکل می شه و .... بعضي هم که ديگه شورش رو درآوردن . تو خانواده مثلا هاي کلاس بزرگ شدن سوسول سوسول ! واي زندگي با اينها مصيبته انگار داري نمايشهاي قرن 18 ميلادي رو مي بيني . رسمي رسمي ! اصلا تمايل به هيچ کاري ندارن . دست گرفتن رو جلف بازي مي دونن . نه تمايل به رفتارهاي زناشويي نه کارهاي ديگه . بيشتر تو کار موفق هستن تا تو زندگي و معمولا يکی شون ازاين نوع زندگي ناراضي هست . من يه سوال دارم . هدف شما از عاشق شدن چيه ؟ تا حالا به اين موضوع فکر کردين ؟ سوال سختيه نه ؟ خب گيرم که عاشق هم شدين . بعدش ؟ حالا بگيم بعدش هم ازدواج کردين ! خب ؟ مثلا مي گين خب بعد با هم خوشبخت مي شيم ! خوشبختي يعني چي ؟ بازم سوال سختي بود نه ؟ عشق يه احساس سازنده هست . اين احساس زمينه ساز پله بعدي شماست . تا اينجا وظيفه عشق اين بود که 2 نفر رو به هم برسونه و براي رسيدن به هم به اين نيروي قدرتمند احتياج دارن و باعث به وجود اومدن حس تعهد در 2 طرف مي شه که بعد آماده ازدواج مي شن و ازدواج يعني يه قرارداد اجتماعي که مفاد اين قرارداد تعيين نشده . مواد اين قرار داد رو 2 نفر طبق خواسته هاشون تعيين مي کنن . اين قرارداد همون چيزيه که همه تون فراموشش مي کنين و سرسري ازش مي گذريد . همه اونهايي که کارشون به طلاق کشيده اگه همون موقع هم ديگه رو همون جوري که هستن مي ديدن با هم قرار داد مي بستن که چي دوست دارن يا چي مي خوان و همو اصلاح مي کردن همين الان کنار هم نشسته بودن و حسرت نمي خوردن و از زندگيشون لذت مي بردن . اگه همون موقع مي گفتي که فلاني من از اين حرکت بدم مياد نمي خوام ايجوري باشي فلاني بيا کمک کنيم سطح فرهنگمون بره بالا تر که مورد قبول خانواده باشه يا فلاني اين افرادي که باهاشون دوست هستي مورد تاييد من نيست بذار کنار يا خيلي از چيزهاي کوچيک ديگه که به نظر بي اهميت مياد رو با هم مطرح مي کردين الان هم ديگه رو تا حد مرگ دوست داشتين . منظور من محدود کردن نيست . پس اگه رابطه تون تو مسير غلط هست همين حالا قبل اينکه همه چي رو از دست بدين اين رابطه رو درست ترميم کنيد که حسرت به دل نمونيد . اما با اين حال بازم تو زندگي اين حس عشق بنا به دلايل جديد از بين مي ره . پس تکلیف چیه ؟ آره درسته باید بی خیال ازدواج شد ! ( به دل نگیرین ) در پایان برای تک تک تون آرزوی خوشبختی می کنم و امیدوارم به عشقتون برسید ! راستي کامنت گذاشتن ترس نداره ! ياحق !

    ارسال نظر ( 113 )!
موضوع : عشق 2تاريخ : 16 April 2007   شماره : 3

سلام ! بعد از کلي دردسر دوباره برگشتم . منظورم نوشتن تو همين وبلاگه . امروز مي خوام باقي مطالبي که قول داده بودم رو براتون بذارم چون هنوز مشکلي پيش نيومده . ولي تاکيد مي کنم که من فقط نقل قول مي کنم . خب به اينجا رسيده بوديم که طرف نسبت به همه احساس دوست داشتن داره . واي !!! دختر هايي تو اين دسته آدما هستن که فاجعه شدن ( منظور من همه خانومها نيست . يه موقع اعلام جنگ ندين ! ) . يه جوري فيلم بازي مي کنن که انگار يه خانم با شخصيت و پاک هستن . خب اين دسته از دختر ها خوب بلدن خرجشونو در بيارن و براي 3 چيز همه چي شونو مي دن  بعد که حسابي سير شدن نفر بعدي ! شعارشون هم اينه که پسر اصلا ارزش اينو نداره که واسش وقت بذاري و شيوه هاي جالبي دارن براي تور کردن پسرهاي بدبخت ، مخصوصا پسر هاي پول دار . طرف رو عاشق خودشون مي کنن . پسره خر احمق هم حسابي پول خرج مي کنه . حتي پسر هايي رو ديدم که واسه دختر ه ماشين خريدن . دختره هم هم زمان با چند نفر دوسته و از همه اونا مي دوشه و با همشون تيريپ  love و براي اينکه يه طناب گردن پسره بندازه باهاش سکس مي کنه ! ما تو روان شناسي و سکس لوژي داريم که سکس باعث تقويت حس دوست داشن مي شه . پسره هم بخاطر همين امر حسابي وابسته دختره مي شه . در صورتي دختره داره همش مزه مزه مي کنه که يکي ديگه رو پيدا کنه ! جالب اينجاست که بعد يه مدت از آدمايي که تورشون کرده خسته مي شه مي بينه اينا به درد زندگي نمي خورن و مياد سراغ همون پسر سر بزير و درس خون و مودب که خودشون بهش مي گفتن اوسکل و دهاتي و عقب مونده رو واسه ازدواج انتخاب مي کنن . بعد به پسره هم مي گن چون من دخترم حرف پشت من زياده باور نکن ! بعد تشريف مي برن دکتر و اقدام به پرده دوزي مي کنن و مي شن باکره ! بعد مي گن ديدي من دخترم اينا همش دروغ مي گفتن !!!! بعد ازدواج هم يه بار اون پسر بد بخت مياد خونه درو باز مي کنه مي بينه خانم با دوست پسر سابقش دارن سکس مي کنن ! سخته نه ؟ حقيقت تلخه ! شرايط جامعه باعث بروز همچين حوادثي مي شه ! اول از همه يه چيز جالب که دختر ها و پسر ها ميان کلي دوست از جنس مخالف پيدا مي کنن ! يه اکيپ درست مي کنن ! خب اين بد نيست باعث شناخت رو جنس مخالف مي شه ! اما اين باعث مي شه که رو اون فرد تاثير منفي بذاره ! موقعي که شما با چند نفر دوست هستين باعث درگيري ذهني شما مي شه و نا خود آگاه شما حس دوست داشتنتون رو بين دوستاتون پخش مي کنين و تو اکثر موارد دچار يه وابستگي مي شين ! بدون اينکه خودتون بخوايين . اين وابستگي باعث مي شه که شما نتونيد يکي رو به عنوان شريک احساسي انتخاب کنيد و با اين که مي گین فقط دوستيم اما روي تک تک افراد يه حس حسادت پيدا مي کنین ! اگه اين جور دوستي هاي تيمي کنترل نشه و رو اصول پيش نره فرد دچار ضربه هاي بدي در آينده مي شه . خب گاهي تو اين جور دوستي ها بين دو نفر يه علاقه اي پيش مياد ! اما بخاطر اين وابستگه جمعي نمي تونن احساستشون رو نشون بدن و بعد از يه مدتي هم بخاطر همين مشکل آسيب مي بينن . خب تا اينجا که عشق نبود ! پس عشق چيه ؟ شايد نظرتون اين باشه که شما حس دوست داشتن داريد و عاشقين اما خب سريع اين حس رو از دست ميديد . معمولا توي عشق هاي پايدار احساس آني مثل مثال هاي بالا پيش نمياد . يه احساسي اول دارين که حالت احترام داره و شما کم کم روابط رو بيشتر مي کنين و طي مرور زمان اين احساس تقويت مي شه ! هيچ وقت اين احساس عين يه بمب منفجر نمي شه . قبول نداريد ؟ اين حس باعث مي شه که کم کم نسبت به هم شناخت پيدا کنين . بعد تو اين روابط اتوماتيک شما همه رو بخاطر اون فرد مي ذارين کنار و دورو برتون رو خالي مي کنيد . نسبت به هم احساس تعهد دارين . اثرات رواني خيلي زيادي روي هم دارین . مثلا بچه تنبلا شروع مي کنن درس خوندن که چيزي براي گفتن داشته باشن يا مثلا يهو کتاب خون مي شن که کم نيارن . يه جور انرژي سازنده دارین . از لحاظ جنسي کمتر خود ارزايي مي کنین و خيلي چيزاي ديگه ... اما تو بيشتر موارد اکثر دختر پسرها بازم شکست مي خورن . مخصوصا موقعي که به ازدواج مي رسن . به خاطر همین در پست بعد در مورد ازدواج بحث می کنم .

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : عشقتاريخ : 16 April 2007   شماره : 2

سلام ! بعد از مدتها دلم خواست سري به وبلاگهاي برو بچ بزنم که حالم گرفته شد آخه اکثرشون يه جورايي از نااميدي و تنهايي و ... نوشتن . خوب که فکر کردم به اينجا رسيدم که هر کدوم به قول خودشون عشق ناموفقي داشتن . به خاطر همين کنجکاو شدم و نگاهي به لاگهاي عشقولي انداختم ولي يکي از يکي بدتر بود _ آقاهه يا خانومه از نوشته هاش معلوم بود که دست به هر کاري زده و آخر سر نفرين هم کرده . خلاصه به جايي نرسيدم . تا اينکه بعد از چند روز که تو سايت دانشگاه نشسته بودم به يه جاهايي رسيدم . تو اين پست يه چيزايي براتون مي ذارم و اگه مشکلي پيش نيومد ادامه مي دم . از همين حالا بگم که من نقل قول مي کنم و هيچ علمي تو اين زمينه ندارم . اول يه سئوال ؟ خيلي از شماها حداقل براي يک بار هم شده يه حسي داشتين که اسمش رو گذاشتين عشق ! ولی آیا تا حالا به اين موضوع فکر کردين که اصلا عشق چيه ؟ و چرا دچار اين احساس هاي خاص مي شين که خيلي چيزا براتون مهم مي شه و گاهي باعث پيشرفت شما و گاهي هم خيلي خطرناک مي شه ؟ من يه تعريف خيلي ساده براي عشق دارم ! به نظر من عشق يعني نهايت دوست داشتن . اما خب مشکل اينجاست که خيلي از ما ها وقتي با جنس مخالف مي گرديم قلبمون شروع مي کنه به تند زدن طوري که مي خواد از جاش در بياد و خيلي سريع يه احساس وابستگي پيش مياد . تو اين جور مواقع شب و روزتون مي ريزه به هم . جدي اين واقيعته ! دلت مي خواد همش ببينيش ! بي تاب مي شي و ... لباس پوشيدنش حال ملتو به هم مي زنه ولي تو به دلت مي شينه و کلي حال مي کني که طرف خوش تيپه و ... اينجاست که فکر مي کني عاشق شدي ! يه چند وقت مي گذره تا اينکه اين عشق آتشين در يک آن از بين مي ره چون يه دختر خوشگل و جيگر و نازو هلو و ماماني يا يه پسر قد بلند و شيک و خوشگل و پول دار ديدي که حال مي ده ازش آويزون بشي و اون بدبخت بيچاره اولي روکه بد جوري هم دلشو شکستي رو ول مي کني . واسه اين که به خوبي به هم بزني ميايين يه مشت اراجيف و چرت و پرت به هم مي بافين که آره مامانم راضي نيست يا به درد هم نمي خوريم ... معذرت مي خوام که اين طوري شد . نمي خواستم اذيتت کنم ... از طرفي هيچ وقت نمي خوان کسي رو اذيت کنن . اما وقتي که با کارهاشون آدمو زجر و آزار مي دن براي توجيح کاراشون اون زبونهاي درازشون رو به کار مي ندازن و شروع مي کنن آدم رو پدرانه نصيحت کردن و وقتي که روح آدم رو آزار مي دن مي گن معذرت مي خوام نمي خواستم اين جوري بشه و به سرعت از صحنه جنايت فرار مي کنن ! و فکر مي کنن که همه چي تموم شده . اما واقعا اين احساس که قدرتمند شروع مي شه و به سرعت سرد مي شه اسمش عشقه ؟ نه ! اين احساس اسمش شيفتگي هست . شما شيفته طرف شدين ! به خاطر زيبايي ، نوع حرف زدن و نوع برخورد در شما اين احساس علاقمندي پيش مياد و به سرعت تقويت مي شه و شما فکر مي کنيد که عاشق شدين . در صورتي که اين جور احساسات نهايت دوامش 4 ماه يه خورده بيشتر يا کمتره و بعد فرد دچار بي تفاوتي مي شه که اين بي تفاوتي مي تونه ورود فرد جديد يا خيلي چيزاي ديگه باشه . خب بريم سراغ بعضي از آدما که تعداد اين افراد تو جامعه ما به سرعت داره رشد مي کنه ! يه دل و صد دلبر . بعضي از خانم ها و آقايون هم زمان (عاشق) چند نفر مي شن ! به همه اون چند نفر هم مي گن دوست دارم ، عاشقتم ! واسه همه اين چند نفر هم محدوديت مي ذارن که بايد قسم بخوري با هيچ دختر يا پسري نباشي و تحمل غير اين رو هم ندارن و به صورت خيلي احمقانه عين لاستيک ماشين واسه خودشون زاپاس درست مي کنن ! تا با اون تموم مي کنه سريع يکي ديگه . خيلي جالبه ! ازشون هم مي پرسي مي گن مثلا 4 تا تيريپ love   دارم! اين جور آدما چند دسته هستن که يک سري هاشون مريض هستن و به خاطر مشکلاتي که براشون پيش اومده با قرباني کرن اين افراد خودشونو خالي مي کنن ! با اين دسته کاري نداريم . اما يه دسته از اين جور آدما چون احساس زرنگي مي کنن و فکر مي کنن همه خر هستن و خودشون خيلي زرنگ هستن و هيچ کي هم نمي فهمه شروع به بازي دادن مردم مي کنن ! پسره مي گه دختر ها احمق هستن و اصلا دختر ارزش اينو نداره که باهاش باشي يه کي ديگه : only sex, love!! که اگه دوست داشته باشه مي مونه و گرنه هري ! خب اينم عشق نيست ! اين هوسه ! با اين همه به همه احساس دوست داشتن دارند . خب تا همين جا کافيه . چيه ؟ آره ادامه داره ولي قول نمي دم !

    ارسال نظر ( 90 )!
موضوع : بهارتاريخ : 21 March 2007   شماره : 1

و اينک باغ تقاضاي سبز شدن را دارد . تو نيز با بهار جوانه بزن و دل تنهايت را با دلهاي بهاري تقسيم کن و در زير باران بهار ، با عطر باران وجودت را از هستي دوباره پر کن و جوانه بزن . به اميد بهار آرزو براي شما . سال نو مبارک...

    ارسال نظر ( 0 )!

1

Copyright 2005 MyCloob.com . All right Reserved.